یا ناصر
-
تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 3:48
سلام...آنجا که مغرور میشوی سقوط ابتدا میشود...آنجا که سرت را به جای شکر به نشانه تکبر بالا میگیری...آنجا که شرح حالت را ....و هر چه بیشتر وسواس خرج میکنی و بیشتر سخت میگیری...بیشتر امتحان میشوی.......از نگاه های سنگین مردم به گوشه کناره های زمین پناه میبرم و زمین چه صبری دارد که ما را نمیبلعد....چ...
امشب...
-
تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 5:57
امشب شهادت نامه عشاق امضا میشود...
یا ناصر...
-
تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 5:57
سلام...آنجا که مغرور میشوی سقوط شروع میشود...آنجا که سرت را به جای شکر به نشانه تکبر بالا میگیری...آنجا که شرح حالت را ....و هر چه بیشتر وسواس خرج میکنی و بیشتر سخت میگیری...بیشتر امتحان میشوی.......از نگاه های سنگین مردم به گوشه کناره های زمین پناه میبرم و زمین چه صبری دارد که ما را نمیبلعد....چه ب...
بسم رب زینب(س)
-
تاریخ: 1399/1/15 ساعت: 1:16
حالم بد است مثل زمانی که نیستیدردا که تو همیشه همانی که نیستی... و من فکر میکنم قرار است چه مسئولیتی را بر دوش من بگذاری که مرا اینگونه امتحان میکنی… که واسطه ی خیرت را میفرستی و رویای صادقه نشانم می
عشق
-
تاریخ: 1399/1/15 ساعت: 1:16
بسم الله عشق؟عشق نام دیگر توست… این را با تک تک سلول هایم دریافته ام!همیشه میترسیدم کسی که خیلی دوست دارم درگیر زمینی ترین هوا و هوس های این گوی خاکی شود و من همیشه با ترس هایم رو برو میشوم!وشجاعتم صد برابر میشود! و تو را بهانه میکنند تا پاسخ جسمشان را بدهندو من فکر میکنم عشق اگر عشق باشد به بوس و ک...
اینستا جای این حرفا نیست…
-
تاریخ: 1399/1/15 ساعت: 1:16
بسم الله الرحمن الرحیم… …بهت زده نگاه میکنم تمام احساسم یخ زده و فقط هاج و واج دارم نگاه میکنم… به تمام بت هایی با دست های خودم ساختم و شروع کردم به پرستیدنشان… بت های یخی من… چقدر محبت خرجتان کردم… چ
الهی شکر…
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 19:36
بسم الله الرحمن الرحیم…یا لطیف…و من به دنبال خودم میگردم درون این آشوب زدگی هادنبال کسی که چندین سال است رفته است و برنگشته است…مینشینم وسط حجم پاییزی خودم…میان خش خش استخوان های تنممیان قطره های اشکم
۲۷آبان…
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 19:36
…بسم رب نورخیلی اتفاقی یادم افتاد دقیقا همان شبخیلی اتفاقیحالا فکر میکنم به جنون... ببه خیالات و توهماتم... برای هادی جانم؛ من به خودم دروغ نگفته ام،مرا پیش دلم بد عهد نکن… برگرد ..
آرزوهای جدید...
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 19:36
بسسم الله الرحمن رحیم آرژوهای جدیدی در سرم پرورانده ام... هدف های سخت تریهمت میخواهد رسیدن بهشان... انگیزه میخواهد... کاش بودی,قوت قلبم میشدی و دستم را به زانویم میگرفتم و بلند میشدم و تو تک تک لحظه ه
بسم الله…
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 19:36
محکم تر میشوم...مصمم تر..سینه ام را بیشتر سپر میکنم، مگر در راه رضای خدا قدم گذاشتن چشم داشت میخواهد؟هر گمان و هر تهمتی…خدا میبیندخدا میداندخدا آغوشش را باز میکند و میگوید دلبر کوچک من غصه نخورمن دیدم
یا سلام...
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 19:36
مرا دوباره به آن روز های خوب ببرسپس رها کن و برگرد،من نمی آیم… برای هادی جانم:إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ (محمد/٧)این آیه را که میبینم بند دلم پاره میشود از بس که قدمی از قدم بر نداشته ام... عشق چیز عجیبیست چیزی شبیه ...شبیه "تو"…
زیارت…
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 19:36
بسم الله الرحمن الرحیم بعد از سال ها به زیارت رفتم…با تمام جانمبا تمام دلم… همه چیز دست به دست هم دادند تا راهی شوم… وارد حرم شدم و سلطی از محبت بر سرم خالی شدوارد حرم شدم و سطلی از آرامش ریختند بر سر
تنهایی…
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 19:36
بسم الله الرحمن النور العظیم …چه دروغ هایی که نشنیدم و نگفتند!آن هم چه آدم هاییچه آدم هایی… تنهایی خودم را بغل میگیرم و میبرم گوشه ای مینشانمدستان خودم را میگیرم و نوازش میکنمبه خودم دلداری میدهم و خو
پر توقع…
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 19:36
بسم الله الرحمن الرحیمظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرواز تواضع سر به زیر انداختم،خم نیستم.... و من پر توقع بریده از این و آن را تو خوب میشناسیخوب میدانی که چه محکم به آستان تو گره خورده ام و غی
صالح ترین من…
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 19:36
و هر نفسی چشنده ی مرگ است… مرا مجبور کردی که آیه های قبل از خوابم را نیز مرور کنم و من به شکل خارق العاده ای تصمیم میگیرم سوره را از اول بخوانم!چقدر این آیه آشناستامروز کجا به گوشم خورده بود؟برف قاتی
دلگیرم...
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 17:51
بسم الله... دلگیرم... دلگیرتر از غروب جمعه ها... کسی شبیه من را کسی شبیه خودم... بگذریم... حال نامعلوم را نباید گفت.. باید دفن کرد باید کشت... و من چقدر راحت میکشم همه چیزم را... الهی و ربی من لی غیرک...
جان در تن من...
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 17:51
بسم الله الرحمن الرحیم... جان در تن من چکار دارد بی تو... چله کمیل بگیرم بلکه بگیرند از من این جسم و درد هایش را... بی تو هیچ چیز سر جایش نیست.... احساساتم را به سخره گرفته اند... مرا با همه ی بغض هایم یک نفر امشب بیاید و دفن کند... لطفا... برای هادی جانم؛یک سینع حرف هست ولی نقطه چین بس است.... چه د...
خر...
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 17:51
بسم الله... تو بگو خریت...من میگویم معرفت... اصلا چه اهمیتی دارد این حرف ها؟! مرا از معرفت آفریده اند... چله صبوری را علم میکنم ...صف بکشید جلویم... یا مرگ یا تمایز.... تولدت مبارک بعضی های مهربان من...
یا هادی
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 17:51
یا سلام.. برایت امروز از آدما گله آوردم.. آدم هایی که کنارت نشسته اند آدم هایی که جان دلم خطابت میکنند آدم هایی که ادعای دوست داشتنشان کر کرده عالم را ...در همین فاصله کوتاه... چند قدم درد کشیدن و ز
مرگ
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 17:51
هر نفسی مرگ را میچشد، و ما شما را به بد و نیک و خیرات و شرور عالم مبتلا کنیم تا شما را بیازماییم و (هنگام مرگ) به سوی ما بازگردانده میشوید.... دارد میرسد کم کم زمان رفتن... کجایی؟ برای هادیم:این روزها درون خوابم…بیدار نمیشوم...مدام... جانم به دست تو سپرده ام ... برمیگردم...